|
منبع:
مجلهی
رۆژهڤ
فرهاد پیربال - شاعر،
نویسنده و پژوهشگر - در سال 1961 در شهر "ههولیر" (اربیل) متولد
شد. وی کودکی و نوجوانیاش را در همان شهر گذراند و بعدها به
سلیمانیه رفت تا در دانشگاه آنجا
زبان و ادبیات کردی تحصیل کند. پیربال به خاطر مبارزاتش با
حکومت صدام ابتدا به ایران پناهنده شد و سپس زندگی در تبعید را در
کشورهای سوریه، دانمارک، ایتالیا، آلمان و فرانسه سپری کرد. در سال
1993 از دانشگاه سوربن فرانسه درجه دکتری تاریخ و ادبیات معاصر
کردی را اخذ می نماید. از پیربال تاکنون 53 کتاب در حوزه های مختلف
ادبی از جمله شعر، داستان کوتاه، رمان و نقد ادبی منتشر شده است.
رمان های "سروان تحسین و چیزهای دیگر"، "مار و پله"، "سانتیاگو دی
کومپوستلا" و "یک مرد کلاه سیاه پالتو آبی" و مجموعه داستان
"سیبزمینی خورها"، "بچه باز" و نیز نمایشنامههای متعدد از جمله
دیگر آثار قلمی وی
هستند.
رۆژهڤ: فرهاد
پیربال برآن است كه ناسیونالیسم كردی را از چه موضعی قرائت نماید؟
از این نقطه نظر كه
برای آینده چگونه بتوان از آن منتفع و بهرهبرداری كرد؛ از این
رویكرد كه بتوان به آنالیز امروز پرداخت. من تاریخ را اینگونه در
مییابم چگونه امروز را با آن قرائت كرد و چگونه برای بنیان نهادن
آینده از آن سود جست، همچون یك حقیقت، حقیقت را نیز باید از این
زاویه نگریست كه این حقیقت تا چه میزان در راستای منافع ما خواهد
بود، یعنی مرجعی « نیچه» ای برای این قرائت اختیار نماییم. چرا؟
چون همگان تاریخ را از این نگره دریافته اند تا قبل از ظهور مسیحیت
جهان با متدی هلینک قرائت و نگاشته میشد. متدی كه در پی برآوردن
منافع تمدن هلینیسم بود. امپراتوری یونانی به تمامی تمدنهای غیر
از جهان اروپا، نام «بربر» اطلاق مینمود. با ظهور مسیحیت تاریخ
نویسان مردان سیاست و تمامی جهان اروپا جامعه بشری و تمدن را
بگونهای تجزیه و تحلیل مینمودند كه در راستای برآورد منافع
تفكرات مسیحیت، پاپ و امپراتوری مسیحیت قرار گیرد. تا زمانی كه
مارتین لوتر، تیشه بر ریشه چنین اندیشهای زد و اروپا را از بیخ و
بن دگرگون ساخت. با آمدن اسلام نیز تاریخ نویسان اسلامی از منظر
مبتنی بر اسلامیت به نگاشتن تاریخ مبادرت می نموند، تمامی تاریخ
نویسان اسلامی از ابن زبیر و جوزی گرفته تا القزوینی و طبری و...
چنین بودهاند. و اصطلاح امت اسلامی را بنیاد نهادند. مسیحیت نیز
بدینگونه بود و اسلام نیز از چنین دیدگاهی كه در پی منافع خود بود،
تاریخ را قرائت كرد. بنظر من امروزه ما نیز حق داریم تاریخ را از
منظری كردی و متدوی ناسیونالیسمی و در راستای منافع خود قرائت
نماییم.
رۆژهڤ:
ناسیونالیسم به مثابه پروژهای سكولاریستی از درون مدرنیته سر
برآورد. به نظر این پروژه در جامعه كردستان باید به كدام مقطع
تاریخی ارجاع داد؟ دوره بدرخان یا پیش از آن
یا به انجمن تعالی و ترقی در شمال كردستان؟
من براین باور
نیستم كه ناسیونالیسم پروژهای هم گام و منتج از مدرنیته باشد. حتی
در اروپا نیز جوامعی وجود دارند كه مدرنیته ناسیونالیسم را به
حاشیه میراند: جنبش، قیام و عصیانی علیه ناسیونالیسم، باید آگاه
بود كه به كدام مقطع زمانی و كدام جامعه میپردازیم؟ اگر در کشوری
مدرنیته و ناسیونالیسم هم گام و هم عصر بوده باشند تضمینی نیست كه
حتماً در سرزمین دیگری نیز به اینگونه باشد. امروزه در اروپا
مدرنیته و پست مدرنیته پروژه های هستند در مقابل ناسیونالیسم كه به
بنیانهای وجودی ناسیونالیسم شك نموده اند. اما با نگاهی به
كردستان در مییابیم كه در انتهای سدهی 19یك ایدئولوژی و در نتیجه
تطورات و دگرگونیهای ناشی از بن بست رسیدن تفكرات مبتنی بر
عشیرهگرایی و منطقهگرایی، امارت نشینانی چون، بابان، تا
اندازهای «اردلان» «میر صمد رونداز» و «امیرنشینی سوران» و
عصیانهای شیخ عبیدا.. نهری و بدرخان متولد میشود. از سوی دیگر
تغییرات عمدهای ناشی از فروپاشی امپراتوری عثمانی و جنگ اول جهانی
و ورود انگلستان و فرانسه و كشمكشهای ناشی از آن كه دامنههای آن
گریبانگیر ایران نیز میگردد بر این روند و تداوم آن تاثیر
میگذارد. بههمین خاطر در ابتدای قرن بیستم در مییابیم كه در
ایران نیز ناسیونالیسم نضج میگیرد و ریشه میدواند و حتی در
ادبیات نیز این ایدئولوژی به خون جاری در شاهرگهای آن تبدیل
میگردد. ناسیونالیسم و جریان ناسیونالیسم در جامعه كرد تبدیل به
عنصر، عامل و هسته اصلی برای ابداع و نوآوری در ادبیات میگردد، تا
جایی كه در اواخر قرن 19 و خصوصاً ابتدای قرن بیستم، اولین رنسانس
ادبیات کردی ماحصل این ایدئولوژی است. بدون اینكه این پدیده ناشی
از پروژه طرح ریزی شده و از پیش تعیین شده ای باشد. در این رنسانس
اولین روزنامه كردی، اولین تئاتر كردی، داستان، اولین مقاله كردی
بر مبنای مدرن آن، تمامی این رشتهها در لحظهای متولد میشوند كه
ناسیونالیسم ریشههای خود را دوانیده است و گسترش داده است. با در
نظر گرفتن این موارد اولین مدرنیته كردی در ابتدای سده بیستم
برآینده ناسیونالیسم كردی است اما نباید امروزه نیز بر این نمط
رفت. امروزه باید دیگر گونه فكر نماییم تا از نو به رنسانس دیگری
دست یابیم.
به نظر من
امروزه ناسیونالیسم عامل بسیار ضعیف و
بیمعنایی است اگر در رمان یا تئاتر، آن را به پتانسیل اصلی تبدیل
نمود. به همین علت در رمانهای من نمیتوان بر هیچ عنصر
ناسیونالیستی به صورت اخص دست گذاشت. چرا كه احساس میكنم
ناسیونالیسم در ادبیات امروزه نباید به شاهرگ تبدیل شود. این
ایدئولوژی خود پدید میآید و وارد خون میگردد اما در برهه ی كنونی
بر این باور نیستم كه ناسیونالیسم را به شاهرگ ابداع مجدد و
تازهگری در ادبیات تبدیل نمایم چرا كه در چنین صورتی ابداعی در
كار نخواهد بود و ثانیاً به نوآفرینی در انسان کرد
منجر نخواهد گردید. چرا
كه امروزه هر كردی به کرد بودن خود آگاه و معترف است. از پایمال
شدن حقوقاش آگاه است، این امر چنان بدیهی است كه هیچ لزومی در
اختصاص دادن زمانی به آن نمیبینم. «رحیم قاضی» در نولت «پیشمرگه»
با سایر شعرای پیشین در این رابطه حرفهایشان را زدهاند. باید سعی
در ابداع و نوآوری با متدهای جدیدی داشت.
رابطه بین
ناسیونالیسم و مدرنیته ارتباطی است كه در سده بیستم به پروژه و نیز
به ادبیات بسیار وزینی تبدیل گردید. من طی سه كتابم به این موضوع
پرداختم، تاریخ تئاتر کردی، تاریخ ترجمه در ادبیات كردی كه حتی
تاریخنگاری در كردستان را نیز در بر میگیرد و تاریخ نوگرایی در
شعركردی، و بسیار نیز بر این نكته پای فشردم كه ناسیونالیسم به
شاهرگ حیاتی نوگرایی در فرهنگ و ادبیات كردی منجر گردیده است.
كسانی چون مدحت بدرخان، عبدالرحمن بدرخان، پیره مرد، عبدالرحیم
حكاری و... و تمامی كسانی كه در انتهای قرن نوزدهم و ابتدای
سده بیستم در این راه تلاش نمودند، ناسیونالیسم را به دینامیسم و
موتور محركهای برای تامین پروژهای با نام نوگرایی در ادبیات
تبدیل نمودند. و از آن بهتر نیز توانستند بعد از خود نیز نسل
قدرتمندی چون خود را بیافرینند. كسانی چون شاكر فتاح، علاءالدین
سجادی، رحیم حكاری كه از سال 1939 به بعد به چاپ و انتشار مجله
گلاویژ مبادرت نمودند كه آنها نیز به نوبه خود
میشود به تربیت نسل جدید همت گماشتند. بدین معنی
كه ناسیونالیسم در جایگاه
پروژهای در حال تكمیل خود بوده و یكی از ابعاد آن به تازه نمودن
ادبیات و فرهنگ منجر گردید. هنگامی كه این نوگرایی در ادبیات و
فرهنگ مردمی اتفاق میافتد (در هر چهار بخش كردستان) مصطفی شوقی
قاضی زاده از شرق كردستان به استانبول نقل مكان كرده و با پیرمرد و
حكاری فعالیت میكند. گمان میكنم محمد مهری نیز در این گروه بود
كه باید سنندجی بوده
باشد، و كسان دیگری نیز از شمال كردستان كه همگی با هم در این
پروژه سراسری همگام و همراه بودهاند.
رۆژهڤ: در این
میان تولید متن تا چه میزان در به جریان انداختن و تثبیت گفتمان
ناسیونالیسم در حافظهای اجتماعی مردم كرد (تا قبل از سالهای
1975) از خود توانایی نشان داده است؟
تاثیرات بس
شگرفی داشته است به تنها یك نكته از این
معنی گفتیم:
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شعر
این سرودهی فایق
بی کس در دهه بیست است. با تولد سرود برای اولین بار كه پیشتر از
آن وجود نداشت یا سرودههای كسانی
چون زیور، پیرمرد كه در دبستانهای آن عصر در افواه مردم شایع
بودند، بیشتر از این مدعایی برای عجین شدن ادبیات با ملت؟ اكنون
پرسش من این است: كه شعر كدام شاعر كرد اینگونه در افواه عمومی
شایع است و بر زبان
جاری؟ در مقایسه با آن دوره امروزه نیز كار چندان مهمی انجام
نگردیده است. داستانهای كدام یك از [ شاعران و نویسندگان] در
مدارس راهنمایی و متوسطه تدریس میگردد؟ در حالی كه در دهه 20
هفتهنامه و روزنامه منتشر گردیده است. در روزنامه كردستان مدحت
بدر خان كه در سال 1989 چاپ و منتشر گردیده است بر بالای آن درج
گردیده است كه هزار نسخه آن مجانی به كردستان فرستاده خواهد شد.
این غیر از آن تعدادی است كه به فروش رسیده یا اهداء گردیده است.
از سوی کشاورزان و کاسبان نامه به روزنامه ارسال گردیده است كه این
امر نشان میدهد كه معرفت شناسی نگارش متنی ادبیات و فرهنگ
[ناسیونالیستی] به درون مردم راه یافته است. دلایل دیگر نیز در دست
است.
TEXT
به نمایشنامه تبدیل و در قالب تئاتر اجرا گردیده است. در
مركز استان كردستان در سنندج اكنون به زبان کردی و در طول چند سال،
چند اجرای نمایش صورت میگیرد این امر بدین معناست كه آن دوره به
نسبت دوره كنونی بسیار فعالتر بوده است. چرا كه درآن زمان در دهه
20 در سلیمانیه، هولیر، حلچه، تئاتر به صحنه میرفته است.
رۆژهڤ: در ایران
پروژه ناسیونالیسم همواره دولت را به عنوان حامی خود داشته است و
هدف آن نیز ایجاد یك دولت سانترالیست بوده است. اما در كردستان چند
حزب یا احزاب ایجاد دولت را هدف قرار دادهاند اما بنابه عوامل
خارجی در ایجاد آن موفق نبودهاند. بر چنین مبنایی ناسیونالیسم
کردی از چه تفاوتهایی با ناسیونالیسم فارس، ترك و عرب برخوردار
بوده است؟
در اولین تفاوت،
كردها با اتكا به نفس و فرد فرهنگ آموخت، جهان بینی آزادانه
مدنیتری را ایجاد كردهاند. در صورتی كه «دیگران» فرهنگ خود را
بیشتر به وجود دولت وابسته میدانند. نمونه ساده این تفاوت اینکه
اولین روزنامه تركی، فارسی و عربی از سوی دولت منتشر گردیدهاند.
در عراق وقایع الاخبار در تركیه، ایران نیز نام هایی بر همین منوال
اخبار داخله، اخبار دولت در حالی كه اولین روزنامه کردی از سوی
فردی مستقل و متمكن منتشر گردیده است و محتوای آن نیز مدنی و
فرهنگی بوده است. بر همین مبنا رگههای تفاوت را باید از این بعد
پیگیری نمود. در ابتدای روزنامه نگاری خود بدون حمایت از حزب و
دولت از روزنامه مستقلی برخوردار بوده است در حالی كه
وقایعالاخبار در عراق و نمونههای دیگر آن در سایر كشورها از
حمایت دولت برخوردار بودهاند و به بازنمود
فلسفه دولت پرداختهاند.
تفاوت دیگر این پروژه، اینکه ناسیونالیسم كردی پروژهای پایان
نیافته است كه از این رو تا كنون[ایدئولوژی] دیگری جایگزین آن
نگردیده است. ناسیونالیسم در نزد ما پایانی برای خود متصور نیست.
اما در نزد فارس، ترك
به پایان خواهد رسید و حتی علیه آن نیز در قالب سوسیالیسم و
ماركسیسم به مخالفت پرداختهاند. "روژهگارودی" در كتابش بنام"
رئالیسم بدون مرز" به چنین انگارهای اشاره داشته است. ناسیونالیسم
کردی نیز بدون پایان است، این درحالیاست كه آدونیس خارج از پروژه
ناسیونالیسم عرب قلم میزند، محمد آركون در پروژه و گفتمانی به
فعالیت میپردازد كه علیه ناسیونالیسم است، جلال صادق در كتاب نقد
فكر دینی به انتقاد از فكر جزیره عربی میپردازد. بر این مبنا
دومین تفاوت بین این دو ناسیونالیسم عدم ایستایی و تداوم
ناسیونالیسم كردی در مقایسه با پروژه عرب،ترك و فارس است. در
مقطعی از زمان پروژههای این ملتها به پایان رسیده و تفكر انتقادی
جای آن را خواهد گرفت. اما در نزد كردها ماندگار است. حتی در نزد
كردها میبینیم هنگامی كه از مارکسیسم و سوسیالیسم نیز بحثی به
میان میآید همیشه «كردایهتی» (حس ناسیونالستی کردی) همراه آن
بوده است. نمونه آن ابراهیم احمد، شاكر فتاح و دیگر نویسندگان
سوسیالیست و با همادگرایی بودند كه علیه آغا و فئودال ها و ظلم
انسان علیه انسان مبارزه كردند. حتی پیرمرد در
(؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ) هنگامی كه از
زن كشاورز و دهقان نیز سخنی آورده
است، به ناسیونالیسم تاسی جسته است. كرد همواره ناسیونالیسم را
مبنا و ملجا تفكرات خود قرار داده است. این مهمترین وجه تمایزی
است كه اكنون میتواند به آن اشاره داشته باشد. اشاره
به شباهتها را نیز چندان لازم نمیدانم.
رۆژهڤ:
ناسیونالیسم كرد در بیشتر مواقع باز نمود گفتاری پدر سالارانه بوده
است شما با این گفته تا چه میزان موافق هستید و در صورت موافقت
دلایل این امر را چگونه ریشهیابی میكنید؟ آن را به سنتهای جامعه
ارجاع میدهید یا آن را در تداوم پروژه مدرنیته ارزیابی میكنید؟
ریشه تمامی گفتمان
های هولیستی (تمامیت خواه) در غرب و شرق از منشایی پدرسالارانه
نشات میگیرد. امری كه به خودی خود نمیتواند عیب و یا نقص
انگاشته شود. در تاریخ كرد ناسیونالیسم
خود یك گفتمان تربیت خواهانه است اما فردگرایی مشتمل بر زن
و مرد است، به هرحال من بر این باورم كه ناسیونالیسم مانع از تجلی
و خود در یافتن زنان در درون این پروژه نگردیده است.
(؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) این
را "پیر مرد" به مناسبت راهپیمایی مردم در شهر سلیمانیه سروده است
زن همچون مرد هرگاه تمایل داشته است كه وارد عرصه فعالیت شود
توانسته است خود را در آن بیابد. امروزه نیز بر این باورم كه
مسئله فمینیسم و مجموعه اطلاعات مرتبط با زنان و مسائل زنانی بطور
كلی كه وارد گفتمان سیاسی معاصر گردیده است. از جنبهای تصنعی
برخوردار است، مملو از لاف زنانه بدون اصالت و عاری از حقیقت
میباشد. به این دلیل كه زن هرگاه تمایل داشت كه مثلاً به ریاست
ادارهبرق برسد (توضیح اینكه این مطلب در اشاره به وضعیت خاص منطقه
فدرال كردستان میباشد كه بنابه ارتباطات گروهی و حزبی،
انتخابات و ریاست مشاغل منوط به تائید یا ارتباط با مقامات حزبی
میباشد) زن هرگاه تمایل داشت پزشك شود میتواند تلاش كند كه به
این مقام برسد. زن هرگاه تمایل داشت وارد عرصه تصمیمگیریهای
سیاسی شود میتواند تلاش كند اما حتی اگر زن پزشك شود یا در نظام
همچون یك تصمیمگیرنده سیاسی نیز عمل نماید لزوماً این امر بهخودی
خود واجد ارزش نیست و نخواهد بود. مثلاً در تركیه تانسو چیلر با
وجود دست یافتن به مقام نخست وزیری نیز در ارتباط با مشكلات سیاسی
- اجتماعی تركیه و حل مسئله كرد قادر به انجام كاری نگردید و مسئله
كرد و
pkk
همچنان لاینحل باقی ماند و عقبماندگی و شوونیسم ترك همچنان
پایبرجاست.
بر این مبنا تانسو
چیلر یا هر زن دیگر کردی كه بر مسند امور جای گیرد پارلمانتاریست
یا نخست وزیر گردد كه امروزه نیز در منطقه فدرال كردستان چنین
كسانی را داریم آیا وضعیت تغییر نموده است؟ بر این مبنا مسئله صرفا
این نیست كه زنانی را بر مسند قدرت بنشانیم یا مرتبا لاف فمینیسم
بزنیم. مهم این است كه چه زنی و با چه دیدگاهی و چه دیدگاه هایی در
پی تغییر و تحولات برآمده است یعنی من براین باورم كه مسئله زن را
به گونهای اگزیستانسیالستیک (وجودگرایانه) دید، نه به لحاظ وجودی
زن میتواند به رقاصه تبدیل شود یا به فرشتهای.
من به چنین
فمینیسمی ابداً اعتقاد ندارم و اینها را دروغی بیش نمیدانم
سادهترین دلیل بر این مدعا وجود دو اتحادیه زنان در منطقه فدرال
كردستان است،" اتحادیه زنان" و" اتحادیه بانوان" (ئافرهتان)
كردستان تحت لوای این دو نام، زن مصادر گردیده و بر این مبنا
درصددند كه نیازهای بیاساس دیگر خود رفع و رجوع نمایند. به نظر من
اصطلاح فمینیسم راسیسمی (نژادپرستی) را در خود نهفته داشته و زن را
از مرد متمایز میكند. به اصطلاح بوژوازیک که در پی عوام فریبی است
مانعی است برای رسیدن زنان و دختران به معنویات خودشان و در پی
تثبیت این مدعا هستند كه زنان خود قشری مجزا بوده و نه یك انسان به
معنای خاص خود و من براین باورم كه باید بر مبنای اصطلاح آزادی
فردی بیشتر تاكید گذاشت، حال چه زن یا مرد باشد. هنگامی كه
از فردگرایی سخن میگوییم همزمان منظورم «تنوك» و «رودان» میباشد.
تنوك هرگاه خواست پزشك یا پارلمانتاریست ....یا رقاصه باشد خود در
برابر تصمیماش مسئول است. من نیز باید در تربیت او همت گمارم و بس
و در این راستا نباید به نام زنان مبادرت به تأمین كافهای زنانه
یا .... نمایم تا زن از مرد جدا شود. به نظر من آنچه كه امروزه
فمینیسم در پی انجام آن است تمایز نهادن بین زن و مرد است كه خود
خطری است كه ما نباید به این امر راضی باشیم. باید مردان را نیز به
این اقناع برسانیم كه زنان نیز در كافه مردان حضور داشته باشند و
بالعكس. بر این مبنا من بر این باورم كه هر چند ناسیونالیسم
پروژهای كلیتخواهانه بوده است، اما زنان نیز در آن سهم
داشتهاند.
رۆژهڤ: در مقایسه
شرق و شمال كردستان درمییابیم كه در كردستان تركیه گفتمان
ناسیونالیستی هژمونیك بوده و به بدنه جامعه نیز انتقال یافته است،
اما در اینجا ما از وجود چنین حركتی هنوز دوریم و بیشتر امری است
كه در حافظه جمعی جریان دارد، تفاوتهای بین این دو را چگونه
ارزیابی میكنید؟
مسألهای كه در
كردستان تحت تسلط تركیه رخ داده است ناشی از شدت خشونت و سبعت، ظلم
و اجحافی است كه دولت تركیه در قبال كردها، همواره از خود نشان
داده است، از نظر سیاسی نیز سرانجام كار به جایی خواهید رسید كه با
وجود فشارهایی كه كردها بر آن وارد خواهند كرد، دولت تركیه ناچار
از گفتوگو و به رسمیت شناختن حقوق كردها باشد و آزادیهای فرهنگی
را به رسمیت بشناسد. این دو خارج از فشارهای خارجی خواهد بود كه به
تركیه وارد میشود، اما این امر نتایج منفیای را نیز برای كردها
در شمال كردستان داشته است، چرا كه فرهنگ كردی در كردستان با
ایدئولوژی عجین گشته است و همه چیز از دریچه ایدئولوژیك نگریسته
میشود. هنر، نقاشی، نشست و برخاست، چای خوردن و .... این خود
خطری است و غیرقابل پذیرش كه همه چیز انسان این گونه ایدئولوژیك
گردد و ناسیونالیسم كرد تا به این پایه تقدیس گردد و این خود بخشی
از سیاست پلید دولت تركیه است كه خواستار محصور ماندن انسان كرد در
چنین چارچوب تنگی است. بنا به همین مسأله است كه امروزه در كردستان
تركیه هنرمند شاخصی در سطح جهانی یافت نمیشود. همیشه به محمد
اوزون كه از دوستان نزدیكم بود میگفتم كه این بینش رادیكال
ناسیونالیستیاش را رقیقتر نماید.
در مقایسه با
ترکیه، تصور میكنم در ایران اوضاع آرامتر بوده و از پتانسیلهای
بیشتری برای رهایی ادبیات -عموماً - از دیدگاههای تنگنظرانه و
خفهكننده رادیكال ناسیونالیستی برخوردار میباشد چرا كه انتهای
جنبش، مجال بیشتری برای نگریستن به جهان خارج از چارچوبهای تنگ را
دارد تا از منظر و معرفت شناختی دیگری برای ابداع و خلاقیتهای
جدید فرهنگ كردی دست به انتخاب و گزینش زند، اما تاكنون كاری انجام
نداده است.
رۆژهڤ. به عنوان
آخرین سوال شما پروژه روشنگری در كردستان و نزد ما را چگونه
ارزیابی میكنید؟
متأسفانه بسیار
ضعیف بوده است، چند كتابی اینجا و آنجا چاپ گردیده است و مترجمانی
چند در این سوی و آن سوی مرز به فعالیت مشغولند. هرچند بدون تأثیر
نبوده است اما چندان وزین و مهم نبودهاند. تاكنون پروژهای از
فرهنگ روشنفكری كرد در شرق كردستان شكل نگرفته است. مایه بسی تأسف
است كه به نسبت این همه كرد در ایران و این همه امکاناتی كه
نویسندگان كرد در اختیار دارند به لحاظ زبانی، ارتباطی و ... اما
این نیرو به فعل در نیامده است. باید در این راستا دستاندركاران و
صاحبان قلم و اندیشه هر چه بیشتر با یكدیگر در تعامل باشند و در
چنین حالتی است که دیگر بخشهای كردستان و اروپا نیز بیشتر با آنان
همكاری می کنند.
|