انجمن‌ قلم‌ کردستان ایران

شعر
 
  برای ندا آقاسلطانی که وجدان بشریت را تکان داد
Home
فارسی
English
 

جلال هانیسی

 

 

سوار بر موج

بسوی کرانه آزادی

سرشار از اشک عشق و امید.

چه شد دختر سیمین تن؟؟؟

جهان را به عروسیت دعوت کردی

و با حنای هندوستان نقش آزادی بر تنت کشیدی

 و به پنج  قاره گیتی پست کردی

این است کارت عروسی در آئین سرزمین اهورا مزدا و زرتشت راستگویی؟

  دریغا! دریغا!

 

روسریت را به اهتزاز

خ

  و

  ن

ت

بسان موج خروشان هم نداهایت!

و جهان را لرزاندی

و گریست وجدان بشریت را

ندا!!

با چشمانی باز به آزادی لبخند زدی و  با خونی که بر لبانت فرو ریخت

و سرزدی سرود ایران ای سرای امید

و بدرود گفتی بدرود

هنوز ندایت در گوشها میپیچد

و امواج خون سرخت

جاری! جاری! جاری!

همچو توفان

میراند این خفت و خواری

این شب ظلمات و تاریک

مرگ تو را فراموش کرده بود

فروخفته گان تزویر و ریا

قابض را بر سرکرسی مزاکره

فرا خواندند

بی آنکه به بیداری بیاندیشند

و تو با چشم بیدار

جهان را بیدارکردی

و تاریخ ننگ و نفرت و تاریک

بر اوراق اعمال معمیین

حک کردی

و نور خورشید  و اهورامزادا را

ندا دادی و گفتی صبح است

بیدار شوید!





info@qelem.com