انجمن‌ قلم‌ کردستان ایران

شعر
 
  بار دیگر
Home
فارسی
English
 

دیاکو قادری

 

 

بار دیگر خیابانها برای بیداری خود خون خواستند

بنوشید دیریست

سالهای سال

در آغوش شهر جامه سکوت به تن کرده‌اید

و زجه زندانیان را نشنیدید

خیابانهای سر فراز

چراغ دارها را ندیدید

و به رقص جوانان بر طنابهای دار خندیدید

و در سنگساران فرشته‌ها چشم به آسمان دوختید

***

بار دیگر دیوارها دستانشان به خون جوانان رنگین شد

بنوشید، برای رشد و قد کشیدن

برای بستن راه

در هنگامه خشم خدایان

به کجا میگریزند

سالهای سال است دیوارها را خون میدهند

نمیبینید سر به آسمان کشیده‌اند

به آیه‌های قرانی مزین شده‌اند

و

عکس شیاطین آیه‌خوان را به تن کرده‌اند

***

بار دیگر قلبها برای تپیدن قلب آزادی از تپش افتادند

میزدنند

اما

عمری است از تپش افتاده‌اند

خونی در کوچه‌ها جاری نبود

تا زنده بودن آبادیها را جشن بگیریم

آخر کوچه‌های ویران را

کجا حاجت به خون است

***

بار دیگر مادران گریستند برای فرزندانی که به خانه برنگشتند

مادران خسته

از در آغوش گرفتن تن های بی جان

جانشان؟

در منبرها

در  میان عمامه‌ها

در مساجد و مدارس

در صفحات کنده شده از قران

پیچیده شده است

ارمغانی برای خدایان

مادران سرزمینی کهن

که در آرزوی آبادی

 کنیز غلامان قران شدید

و فرزندانتان را از فراموشخانها

به تاریکخانها انداختید

در مساجدشان نشاندید

دیریست

جوانانی که چشم از آسمان برگرفته‌اند

که از ترس ضحاک به قله آزادی گریخته‌اند

چشم انتظار شعله‌ای هستند

چسم انتظار دستهای هستند

چشم انتظار گامهای هستند

چشم انتظار بارانی هستند

تا جاری شدنشان را

تا سیلاب شدنشان را

تا لبریز شدنشان را

تا فریاد شدنشان را

به پای آزادی

در سرزمینی

که از کهن سالگی خود

خسته شده است

که از اسیری خود بیزار گشته است

که عاشق نو شدن شده است

مژده دهند







info@qelem.com